![]() |
![]() |
|
| ((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب)) |
|
سلام ای تنها بهونه ، واسۀ نفس کشیدن هنوزم پَر میکشه دل ، واسۀ به تو رسیدن واسۀ جواب نامت ، می دونم که خیلی دیره بذار به حساب غربت ، نکنه دلت بگیره عزیزم بگو ببینم ، که چه رنگه روزگارت خیلی دوست دارم تو مهتاب ، بشینم یه شب کنارت سَرتو با مهربونی ، بذاری به روی شونم تو فقط واسم دعا کن ، آخه ... دنبال بهونم حالمو اگه بپرسی ، خوبه ... تعریفی نداره چون بلا تکلیفه عاشق ، آخه تکلیفی نداره نکنه ازم برَنجی ، تشنه ام ... تشنۀ بارون چقدر از دریا ما دوریم ، بی گناهیم هر دوتامون بد جوری به هم می ریزه ، منو گاهی اتفاقی تو اگه نباشی از من ، نمی مونه چیزی باقی می دونی که دست من نیست ، بازیای سرنوشته رو قشنگا خط کشیده ، زشتا رو واسم نوشته باز که ابری شد نگاهت ، بغضتم واسم عزیزه اما اشکاتو نگهدار ، نذار این جوری بریزه من هنوز چیزی نگفتم ، که تو طاقتت تموم شد باقی شو بگم می بینی ، گریه هات کلی حروم شد حاله من خیلی عجیبه ، دوست دارم پیشم بشینی من نگاهت بکنم تو ، تُو چشام عشقو ببینی یادته منو تو داشتیم ، ساده زندگی می کردیم از همین چشمۀ شفاف ، رفعه تشنگی می کردیم یه دفعه یه مهمون اُومد ، عقلمو یه جوری دزدید دل تو به روش نیاورد ، از همون دقیقه فهمید اولش فکر نمی کردم ... که دلم رو بُرده باشه یا دلم گوله چشای ... روشنش رو خورده باشه اما نه گذشت و دیدم ، دل من دیونه تر شد به تو گفتم و دلت از ، قصه من با خبر شد اولش گفتم یه حِسه ، یا یه احترام ساده اما بعد دیدم که عشقه ، آخه اندازش زیاده تو بازم طاقت آوردی ، مثله پونه ها تُو پاییز سرنوشت تو سفیده ، ماجرای من غم انگیز بد جوری دیوونتم من ، فکر نکن این اعترافه همیشه نبودن تو ، کرده این دلو کلافه « می دونم فرقی نداره ... واست عاشق بودن من » « می دونم واست یکی شد ... بودن و نبودن من » می دونم دوسم نداری ، مثله روزای گذشته من خودم خوندم تُو چشمات ، یک کسی اینو نوشته اما روحه من یه دریاست ، پُره از موج و تلاطم ساحلش تویی و موجاش ، خنجرای حرف مردم « آخ که چه لذتی داره ، ناز چشماتو کشیدن » « رفتن یه راه دشوار ، واسه هرگز نرسیدن » من که آسمون نبودم ، اما عشقه تو یه ماهه سرزنش نکن دلم رو ، به خدا اون بی گناهه تو که چشمای قشنگت ، خونهء صدتا ستارست ... تو که لبخند طلائیت ، واسه من عمره دوبارست ... بیا و مثله گذشته ، جزء به من ... به همه شک کن من بدون تو میمیرم ، بیا و بهم کمک کن ... بیا و بهم کمک کن « مریم حیدرزاده » |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|