تبليغاتX
ميروم تا ته دشت...
((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب))

می مانم برای تو بمان برای من...

من وتو با یک لبخند آشنا شدیم و آغاز عشقمان طلوع زندگی ما شد.اینگونه ما سایه های تنهایی و غروب  غصه ها را کنار گذاشتیم تا با هم رهسپار جاده های با هم بودن بشویم.

ما شادی را تکیه گاه قلبمان و محبت را خانه عشقمان قرار دادیم.

من نگاه هایت را در قاب خاطراتم به روی دیوار قلبم کوبیدم و اینگونه تو را می ستایم ای یگانه ام و تو مرا با آوای عشق صدا کردی تا با تو همگام شوم.

از هر سو که به این دیار می نگرم برایم خاطره انگیزو قابل ستایش است چون میدانم که این احساسات خالصانه است و برایمان می ماند تا همیشه و اینطورمی شود که من انگار چیزی را گم کرده ام وبه دنبال دلم  می گردم تا چیزی بنویسم برای تو"برای بودنمان.

ولی دیر زمانی است که من قلبم را هدیه کردم به تو و اینگونه می نویسم"می نویسم برای عشق"برای خاطره ها و برای کنار هم بودنمان....

می مانم برای تو ،تو هم بمان برای من...

دوستت دارم...

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 2:30 قبل از ظهر  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
شب نامه هاي صوفي
همه مخلوقات خدا
حقيقت گمشده
دريچه
دوعاشق اينترنتي
کلبه ی تنهای من
آنتی دخترترین مکان
نسيم تنهايي
مهندس عمران
****ALLTHINKS****
برق_ الکترونیک(شهرام )
شب مهتابي
عشق پاک تو
1745
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM