تبليغاتX
ميروم تا ته دشت...
((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب))

مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد

بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند

زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است

او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟

چرا براي گلداني كه  وقت و زحمت بيشتري برده است ، همان پول گلدان ساده را مي گيري؟

فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:54 بعد از ظهر  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
شب نامه هاي صوفي
همه مخلوقات خدا
حقيقت گمشده
دريچه
دوعاشق اينترنتي
کلبه ی تنهای من
آنتی دخترترین مکان
نسيم تنهايي
مهندس عمران
****ALLTHINKS****
برق_ الکترونیک(شهرام )
شب مهتابي
عشق پاک تو
1745
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM