تبليغاتX
ميروم تا ته دشت...
((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب))
در دنیای غم انگیز.تنها خاطز تنهایی من است که بر جا می ماندواحساس بجا مانده من ردپایی از

نشانه های بی کسی است

با تمام لحظه های خستگی وتنهای ام در کنار تو ماندم و می مانم بدون اینکه لحظه ای تو نگاهت

را به من بیاندازی تا بتوانم عاطفه ات را احساس کنم

من سراسر وجودم را نثارت کردم واحساس خود را عاشقانه و صادقانه برروی نگاهت فرود آوردم تا به

تو بگویم لحظه های نبودنت میگذرد اما با دلتنگی و به سختی

اینگونه من آهسته سر تعظیم برای غم و اندوه تنهاییم فرو می آورم و تسلیم خواسته های

بی کسی ام می شوم

من در اوج تنهایی و خستگی به تو ایمان آوردم اما تو لحظه ای هم تکیه گاه تنهایی ام نبودی ومرا

آزرده خاطر رها ساختی

تو با من هستی اما نگاهت را نثارم نمی کنی

تمام عاطفه ات شده تکرار واژه های تکراری

تمام بودنت شده احساسی دروغین و آزار دهنده برای خستگی هایم

اما می خواهم همه ی این احساسات را کنار گذاشته چون

 میدانم تو تنهاترین من می مانی و چراغ ایمانم برای با تو بودن فروزان و جاوید است

دوستت دارم تنهاترینم...

(م/...)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
شب نامه هاي صوفي
همه مخلوقات خدا
حقيقت گمشده
دريچه
دوعاشق اينترنتي
کلبه ی تنهای من
آنتی دخترترین مکان
نسيم تنهايي
مهندس عمران
****ALLTHINKS****
برق_ الکترونیک(شهرام )
شب مهتابي
عشق پاک تو
1745
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM