تبليغاتX
ميروم تا ته دشت...
((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب))

تو با من بودی از آغاز قصه

از اونجایی که تو دنیا نبودم

حساب با تو بودن نیست اما

می خوام ثابت کنم تنها نبودم

می خوام باور کنم این زندگی رو

می خوام تو قلب فردای تو جا شم

یه لحظه فکر این روزای من باش

می خوام یک عمر تو فکر تو باشم

فقط یک لحظه از فردا جدا شو

دوباره تو خیالات بچگی کن

حقیقت داره خوشبختی هنوزم

یه لحظه با حقیقت زندگی کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 3:20 قبل از ظهر  توسط مهسا | 

دلتنگ

دوباره دلتنگ گشتم

دلتنگ واژه هايت

دلتنگ آواي مهرت

دلتنگ نغمه هي جان گرفته

ودلتنگ شكوفه شكفته

ثانيه ها مي گذرد و زمان دلتگ مكان است

دلتنگ مكان براي ديداري تمام...

آسمان ابريست

گويا آسمان هم دلتگ است

دلتنگ گريستن...

و من...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
شب نامه هاي صوفي
همه مخلوقات خدا
حقيقت گمشده
دريچه
دوعاشق اينترنتي
کلبه ی تنهای من
آنتی دخترترین مکان
نسيم تنهايي
مهندس عمران
****ALLTHINKS****
برق_ الکترونیک(شهرام )
شب مهتابي
عشق پاک تو
1745
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM