![]() |
![]() |
|
| ((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب)) |
|
مهربانم،يگانه شور انگيزمن مهربانم ،شيرين ترين آرزويم مهربانم، اميد روز و شبهاي من مهربانم،علاقه بي پيرايه من مهربانم،هورم نوشتارم مهربانم،سوز دعا و ورد شبانه ام مهربانم،مهربان من
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
براي با هم بودنمون... سلام.مي خوام برات از يه روز شيرين بگم. از روزي كه بودنش برام يه خاطره به ياد موندني بود روزي كه تمامش برام تمومي نداشت و نداره چون تو كنارم بودي و من احساس آرامش مي كردم اون روز"روزي بود كه قدمهام صداي قدمهاي تو رو ميشنيد و كنارش به راهش ادامه مي داد. دستام گرماي دستات رو احساس و با حس قشنگش توو آسمونا پروازمي كرد ابرها هم حسوديشون شده بود و به هم ما رو نشون ميدادن درختا يكي يكي از خاطره ي بودن ما روي خودشون نقش عشق حكاكي مي كردن گنجشكها توي گوش هم از عشق ما زمزمه مي كردند و برامون آواز دعاي خير سر مي دادن وقتي از سرازيري احساس پايين مي اومديم تمام وجودم مي خواست اين روز پاياني نداشته باشه و ما كنار هم باشيم بدون هيچ نگاه آزار دهنده اي ما مي رفتيم و آسمون نگاهمون مي كرد و لذت مي برد از با هم بودنمون. وقتي لحظات پاياني بودنمون سر رسيد دلم يه آهي كشيد كه آسمون هم دلش گرفت اما يه اميد قشنگ توو دلم جوونه مي زنه چون مي دونم با توبودن واحساس تو"تووي قلبم رشد كرده و بيرون رفتني هم نيست و من مي دونم اون روز تكرار مي شه"تكراري مداوم اما پر خاطره و به ياد موندني... من مي مونم براي بودنت" يه خواهش: تو هم بمون براي بودنمون...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|