تبليغاتX
ميروم تا ته دشت...
((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب))

كسي را برتر از شما نيافتم براي اندكي صحبت دل و راهي را معقول تر كه با آمدن و رفتني قطع شود و منتظر تا تماس بعدي كه آنرا نيز انتظار كه انتظار عادتي است ديرينه.

مهربانم،يگانه شور انگيزمن
شور دوست همي داشتنت چنان شرر بر جانم انداخته است كه تاب را زكف ربوده و جان را ز تن . همه وجودم تمنا گشته است و هر زمان كه به دست افشاني ديدارت مي آيم چنان قطره اي باران كه بر پنجره فرو بسته دلت،لرزان بر شيشه نفاق و جدايي ساييده مي شوم فرو مي ريزم و حسرت ديدار تو تا تبخيري ديگر و باراني ديگر بر لطافت ابري دلم باقي مي ماند..

مهربانم ،شيرين ترين آرزويم
انتظار را تار و پود از هم دريده ام و لبانم را بر سراب لبانت با تاري ازجنس حسرت تنيده ام ،رخساره ام بسي مكدر و شكسته است و چون به محراب حضورت نايل آيد از گرمي آن اندكي گلگوني خواهد گرفت چرا كه ساقي من تويي و شراب وصلت كيمياي وجود مس فام من.

مهربانم، اميد روز و شبهاي من
روزها را به انتظار ديدارت به شب مي برم و شب در خيال روياي شما در خواب به روز،گويي آسمان يا فقط خورشيد را به دل دارد و يا فقط ماه را و نمي دانم اين چه سري است كه در من نهفته است از دوست همي داشتنت.بسان آرش مي مانم كه همه وجود خود را در تيري مجموع كرده و تا مرز دوست همي داشتنم بر من و شما هويدا شود كه پس از گذر ايامي غريب به 5سال تيري سرگردان در كهكشان فراموشخانه ذهنت هنوز در حركت است و نشان از بي مرزي سراي دوست داشتنت ميباشد.

مهربانم،علاقه بي پيرايه من
قاف تا قاف دلت را سيمرغ وار چرخيده ام و بارها و بارها در فراقت ققنوس وار بر آتش دل خود سوخته ام تا تولدي تازه داشته باشم در خود سوزي خود كه از اين حيث گرما بخش حريم سرد سراي دلت باشم كه توالي اين حركت وجودم را به خاكستري خوشبو از عطر دوست داشتنت مبدل ساخته است.

مهربانم،هورم نوشتارم
دل نوشته هايم به فرياد آمده اند و انگشتانم لرزان بر صفحه،گويي رمقهاي آخرين خود را كه روزي تواني پر شور بود،را مي كشد و ديري نخواهد پاييد اين شمع را كه در مسير تند باد گذشته خود قرارداده ايي به خاموشي رود و جز هاله اي از دودي سياه بر وجود سفيدم برجاي نگذاري و من شرمسار باشم از ناتواني خود در برابر همه وجود مهربان كه آنچه را كه مي نويسم و توان آن بر من آمده است از وجود علاقه اي پاك و دست خطي كه در مكتب خانه خودت آموختم ميباشد.

مهربانم،سوز دعا و ورد شبانه ام
تورا مي ستايم و بر محراب عشقت دوگانه صداقت و عشقت را بر پا مي دارم تا از چند گانگي و نخوت علاقه به غير بپرهيزم تا در سير مسير عشقت به كعبه مقصود رسيده و جرعه اي از زمزم وصلت نوشيده تا سعي خود را بر اي اجابت دوگانه خود از صداقت عشقم تا عشق صادقم را هفت كه نه هفتاد بار بپيمايم تا همچون قاصدكي در ميقات باد خوش خبر و خوش يمن بر هر دل شوريده اي نشاط گردم.

مهربانم،مهربان من
تو را به دل دوست مي دارم و به سرشت پايدار و تا نفس آخرين از اين دامان پر سوز دست بر نمي دارم كه همان نشان سرگشتگي و بي ساماني ماست .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط مهسا | 

براي با هم بودنمون...

سلام.مي خوام برات از يه روز شيرين بگم.

از روزي كه بودنش برام يه خاطره به ياد موندني بود

روزي كه تمامش برام تمومي نداشت و نداره

چون تو كنارم بودي و من احساس آرامش مي كردم

اون روز"روزي بود كه قدمهام صداي قدمهاي تو رو ميشنيد و كنارش به راهش ادامه مي داد.

دستام گرماي دستات رو احساس و با حس قشنگش توو آسمونا

پروازمي كرد

ابرها هم حسوديشون شده بود و به هم ما رو نشون ميدادن

درختا يكي يكي از خاطره ي بودن ما روي خودشون نقش عشق

حكاكي مي كردن

گنجشكها توي گوش هم از عشق ما زمزمه مي كردند و برامون آواز دعاي

خير سر مي دادن

وقتي از سرازيري احساس پايين مي اومديم تمام وجودم مي خواست اين

روز پاياني نداشته باشه و ما كنار هم باشيم بدون هيچ نگاه آزار دهنده اي

ما مي رفتيم و آسمون نگاهمون مي كرد و لذت مي برد از با هم بودنمون.

وقتي لحظات پاياني بودنمون سر رسيد دلم يه آهي كشيد كه آسمون هم

دلش گرفت اما يه اميد قشنگ توو دلم جوونه مي زنه چون مي دونم با

توبودن واحساس تو"تووي قلبم رشد كرده و بيرون رفتني هم نيست

و من مي دونم اون روز تكرار مي شه"تكراري مداوم اما پر خاطره و به ياد

موندني...

من مي مونم براي بودنت" يه خواهش: تو هم بمون براي بودنمون...

دوستت دارم...

۵/۲/۸۷((م/...))

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط مهسا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
شب نامه هاي صوفي
همه مخلوقات خدا
حقيقت گمشده
دريچه
دوعاشق اينترنتي
کلبه ی تنهای من
آنتی دخترترین مکان
نسيم تنهايي
مهندس عمران
****ALLTHINKS****
برق_ الکترونیک(شهرام )
شب مهتابي
عشق پاک تو
1745
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM