![]() |
![]() |
|
| ((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب)) |
|
امشب هم برای تو خواهم نوشت شبی در سکوت تنهایی خود شبی پر از ستاره های عاشق شبی با نور قرص ماه می نویسم از تو برای توچون دل بهانه را در خود می بیندچون دستانم گرمی دستانت را می خواهد چون چشمانم دیدن نوری را می خواهد که فقط در چشمان تو آن را پیدا خواهد کرد امشب باز خواهم رفت به دنیایی که در تنهایی خودم آن را ساختم دنیای که درتنهایی به سراغش می روم من تو را در این دنیای خودم آورده ام و جای دادم این دنیای کوچک من شاید عجیب باشد عجیب باشدچیز های را در آن قرار داده ام چیز هایی را کنار گذاشتم که در این دنیای بزرگ این طور نیستند در دنیای کوچک خود هوس را کنار گذاشتم نفرت و نا امیدی را راه نداده ام در آنجا همه چیز شکل انتظار دارد عشق را سر دروازه آن نوشتم پایه های دوست داشتن را آنقدر محکم زدم که به هیچ عنوان از بین نخواهد رفت و من تو را در آغاز این دنیا قرار داده ام...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
دوست دارم پرنده باشم تا تووآسمون نگاهت پرواز كنم دوست دارم درخت باشم تا ريشم تو قلب تو بكارم دوست دارم آيينه باشم تا تو خودت رو توو من نگاه كني و من از نگاهت لذت ببرم دوست دارم صدا بودم تا از وجود تو آهنگين مي شدم دوست دارم نگاه بودم تا ازچشماي تو سرازير مي شدم دوست دارم خودم باشم...خود خودم/يكه وتنها بشينم لبه جاده و به انتظاراينكه روزي نگاهمون توو هم گره بخوره وصدامون توو صداي هم بپيچه بشينم ودستامو به آسمون دراز كنم وخدا خدا كنم... كه اي خداااااااااا........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|