![]() |
![]() |
|
| ((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب)) |
سلام بچه ها احتمالا شنیدید که ما خودمون یه روزی مثل ولنتاین داریم که تاریخش 29 بهمن هستش ولی چراما باز هم ولنتاین رو جشن میگیریم؟ وقتی خودمون یه همچین روزی رو در تاریخ باستانیمون داشتیم.... سپندارمذگان مبارک...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 10:48 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
اين روزازآن توست در آن زمان كه خورشيد با ديدن نگاهت سر از افق بر كشيد نمي دانست كه تو كيستي! وقتي پرنده اي در حال مهاجرت بود از ديدن لبخند زيباي خورشيد مبهوت ماند چون نمي دانست آن لبخند از براي چيست! وقتي گل آفتابگردان رويش را به خورشيد كرد وپرنده را بهت زده ديد او هم متعجب شد چون خبر نداشت كه چه شده يا قرار است چه شود! اما من اكنون در اين كلبه ي محقر مي دانم كه چرا خورشيد آمد و چرا پرنده از لبخند او تعجب كرد و گل آفتابگردان متعجب ماند...! ميدانم كه تولد تو يك شروع زيباست براي زندگي وبراي ماندن. درآن زمان كه خورشيد سر از افق برآورد مي دانست كه نگاهي به روي پنجره ي زندگي باز شده ودرآن لحظه خداوند تورا آفريد تا من در اين زمان با تو باشم وصدايت را اميدي براي آرزوهايم بدانم اين روز از آن توست آيا آنرا با من قسمت مي كني؟ با تمام احساسم واز سراچه ي قلبم وبا يك نگاه عاشانه مي خواهم اين روز را به تو تبريك بگويم... تولدت مبارك... |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 3:42 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
اتاق آبي... يه اتاق آبي مي سازم كه من باشم و تو باشي و خاطره هامون... يه اتاق آبي مي سازم كه با هم كنار يه سيب سرخ باشيم سيب سرخي كه نشونه ي عشق عشقي كه جاويد و موندگار... اتاق آبي رو پرميكنم از صداي بودنت از نفسهاي مهرت واز گامهاي احساست چقدر شيرين وقتي يه نگات رو بهم هديه ميدي دستات رو برام نشونه مي گيري و صدات رو برام موسيقي آرامش مي كني... * * * يه اتاق آبي مي سازم كه من باشم وتو باشي تا فقط نگات كنم نگات كنم و بگم كه چقدر دوست دارم... تا فقط سكوت باشه و من نفساي تو رو بشنوم تا در قلبم يادگار بزارم... * * * يه اتاق آبي مي سازم كه فقط من باشم و تو مال من باشي تا دستات رو بگيرم ويه آرامش ابدي رو حس كنم تا بفهمم عشق يعني چه؟ تا دوستت داشته باشم * * * يه اتاق آبي مي سازم كه من باشم و تو باشي تا... ((م.تنها))
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|