![]() |
![]() |
|
| ((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب)) |
|
قسم... قسم به دانه هاي برفي كه محبت آسمان را نثار ما مي كنند و قسم بهپاكي و زلالي رودخانه ي ته دشت وقسم به چكاوكي كه سرودعشق در لانه اش سر مي دهد يكدم از نگاهت رو بر نمي گردانم قسم به آينه/آينه اي كه رخسارتودر آن نمايان مي شود و قسم بهبهار/بهاري كه سبزي اش نشانه ي ايثار خدايي است هيچگاه اشتياق با تو بودن از دلم نمي رود قسم به بي گناهي نگاه يك كودك7 ساله و قسم به تمام تنهايي هاهيچگاه از يادم نمي روي چون تو زمزمه بودن من هستي ونگاهت تكرار لحظه هاي شيرين زندگي ام مي باشد. قسم به خدايي كه به نام مقدسش قسم مي خورمدستهايم را مي گشايم تا مهرت را در آغوش بگيرم وعشقت را در كنارم بنشانم تا آخرين لحظه ي زندگي ام... قسم به تمام مقدسات...دوستت دارم ... دوستت دارم....دوستت دارم... (م.تنها)
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
مسافر.. .چگونه مي توان باور كرد كه بايد مسافر جاده هاي تنهايي وسكوت شد؟ چگونه مي توان در اين مسير سخت وغمگين كوله باري از خاطره واميد را به دوش كشيد؟ تنها به يك بهانه ميشود راه را ادامه داد وآن هم قبول سرنوشت است سرنوشتي كه از پيش نوشته شده وراهي براي تغيير آن وجود ندارد. سرنوشتي كه قصه ي تلخي ها وخوشي هاي ماست. سرنوشتي كه گذشته را يادآوري ميكندوآينده را تحميل. ولي نه اينگونه هم تلخ وطاقت فرسا نيست اين مسير مي توان با گامهاي عاشقانه بر روي زمينش نفسي از اميد را هديه دهيم به تمامی خاطراتي كه يادآور گذشته اي سبز هستند. اينگونه ميشود بر نا اميدي غالب شد و راه سخت وناهموار جدايي را پيمود با دلي پر از اميد وفلبي سرشار ار تپش هاي عاشقانه...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
غريبانه بگرديد ، بگرديد ، درين خانه بگرديد درین خانه غريبند ، غريبانه بگرديد يکي مرغ چمن بود که جفت دل من بود جهان لانه ي او نيست پي لانه بگرديد يکي ساقي مست است پس پرده نشسته ست قدح پيش فرستاد که مستانه بگرديد يکي لذت مستي ست ، نهان زير لب کيست ؟ ازين دست بدان دست چو پيمانه بگرديد يکي مرغ غريب است که باغ دل من خورد به دامش نتوان يافت ، پي دانه بگرديد نسيم نفس دوست به من خورد و چه خوشبوست همين جاست ، همين جاست ، همه خانه بگرديد نوايي نشنيده ست که از خويش رميده ست به غوغاش مخوانيد ، خموشانه بگرديد سرشکي که بر آن خاک فشانديم بن تاک در اين جوش شراب است ، به خمخانه بگرديد چه شيرين و چه خوشبوست ، کجا خوابگه اوست ؟ پي آن گل پر نوش چو پروانه بگرديد بر آن عشق بخنديد که عشقش نپسنديد در اين حلقه ي زنجير چو ديوانه بگرديد درين کنج غم آباد نشانش نتوان ديد اگر طالب گنجيد به ويرانه بگرديد کليد در اميد اگر هست شماييد درين قفل کهن سنگ چو دندانه بگرديد رخ از سايه نهفته ست ، به افسون که خفته ست ؟ به خوابش نتوان ديد ، به افسانه بگرديد تن او به تنم خورد ، مرا برد ، مرا برد گرم باز نياورد ، به شکرانه بگرديد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 1:36 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
رفت و منو تنها گذاشت با كوله بار خستگي-
گم شدم و تنها شدم تو كوره راه زندگي
رفت و نگاهي ام نكردبه اين مسافر غريب
كه بعد اون چه ميكشه از اين همه درد و فريب
رفت و نگامو نديد كه غرق بارونو غمه
از اين همه درد هرچي بگم بازم كمه
رفت و بازم تنها شدم با خاطرات بچگيم
با يك بغل شعرو غزل كه گم شده تو زندگيم
رفت و كتاب عشقمو زير غبار روزگار
از ياد اون رفت و حالا منم اسيرو بي قرار
رفت و كبوتراي عشق واسش بهونه ميگيرن
گلاي باغ زندگيم از غم هجرش ميميرن
رفت و نگفت كه كي مياد نگفت بي يادم ميمونه
اما دل ساده من باز اونو عاشق ميدونه...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
روزي كه دانش لب آب زندگي مي كرد ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
|
RSS
|