![]() |
![]() |
|
| ((در دل هر سیبی دانه ی محدودی است/در دل هردانه سیب نامحدودی/چیستانی است عجیب/دانه باشیم نه سیب)) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
من خسته ام ، خسته
خسته و سرگردان ، تنها و بی کس گوشه اتاق تاریکم نشسته ام ، مثل هرشب تنها همدمم را در آغوش کشیده ام . او کیست ؟ دو زانوی من .... آری من دو زانوی خویش را در آغوش کشیده ام و او را میفشارم ، تا حس سفر در دلم همیشه تازه بماند . آری دو زانوی من همیشه مرا در یافتن عشق و حقیقت همراهی کردند ، اما هیچگاه آن را نیافتم . درها همه بسته بودند ، قلبها یخ زده و توخالی....... حال می خواهم بگویم .... فریاد بزنم ..... ناگفته ها را بازگو کنم ..... اما برای که ؟ اما برای چه؟ جز این دو زانوی من چه کسی است تا مرا دریابد.....؟ چه کسی است تا من بتوانم با او از عشق و دوست داشتن بگویم .....؟ آرای به راستی که هیچ کس نیست ..... هست؟ من تنها هستم ، تنهای تنها .... شاید فقط تنهایی مرا بفهمد .... شاید تنهایی بتواند داغ تنهایی را در من آرام کند! این دو زانوی من، که هرگز مرا تنها نگذاشتند ، اکنون خسته اند ، حس رفتن ندارند ، می خواهند در آغوش من بمانند.... تنهایی تنها کسی بود که من می توانستم برای او آرام آرام اشک بریزم ..... وآنگاه آرام و بی صدا زانوهایم در آغوش من به خواب می رفتند و من در آغوش سرد تنهایی. تنهایی با همه رفافتش، تک تک رویاهای مرا سوزاند، رویای عشق را .... رویای فردا را.... اکنون من تنها هستم ... تنهای تنها در اتاق تاریکم ..... پس ای تنهایی با من بمان ، |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 1:49 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
![]() قرارمان باران بود
ساعت دلدادگی
کنار عشق
یادت هست ؟
من آمدم
باران هم
و رنگین کمان
برای عشق
تمام قطره ها را
در انتظارت قدم زدم
و خیابان را
تا تمام شهر
به جستجوی تو بودم
تو امّا نیامدی
نمی دانم اشک بود یا باران
چیزی بر گونه ام سر می خورد
و روی کفش هایم می چکید
که می گفت
تو در خواب من جا مانده ای
و من
...
چشم هایم را
به ملاقات آورده بودم
همیشه
این گونه از رؤیای تو
تنها
به خانه بر می گردم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 1:8 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
"
این روزا باید یه بار دیگه شناسناممو ورق بزنم و برم دنبال اصل و نسبم آخه از روزی که تو رفتی بدجوری میون آدما احساس غریبی می کنم.... بی تو خیلی غریبم...
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
خدايا! من دلم قرصه! كسي غير از تو با من نيست خيالت از زمين راحت، كه حتي روز روشن نيست كسي اينجا نميبينه، كه دنيا زير چشماته يه عمره يادمون رفته، زمين دار مكافاته فراموشم شده گاهي، كه اين پايين چه ها كردم كه روزي بايد از اينجا، بازم پيش تو برگردم خدايا وقت برگشتن، يه كم با من مدارا كن شنيدم گرمه آغوشت اگه ميشه منم جا كن... ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم دی 1390ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم دی 1390ساعت 11:15 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
قول داده ام... گاهـــــــی هر از گاهـــــی فانـــــوس یادت را میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم خیالت راحــــــت! من همان منـــــم هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم اما به هیچ ستارهی دیگری سلام نخواهــــــم کرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 1:2 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
یکنفر در هـمین نزدیکــی ها
چــيزی
به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ...
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم آذر 1390ساعت 10:26 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
![]() آدم های ساده را دوست دارم!
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند!
همان ها که برای... همه لبخند دارند!
همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند!
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاه است!!
آدم های ساده را دوست دارم!
بوی ناب “ آدم ” می دهند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
هنوز هم وقتی باران می آید
تنم را به قطرات باران می سپارم می گویند باران رساناست شاید دستهای من را هم به دستهای تو برساند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آبان 1390ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هر گاه دفتر محبت را ورق زدی...هر گاه در زیر پایت صدای خش خش برگها را احساس کردی...هرگاه میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی...برای یک بار در گوشه ای از ذهن نه با زبان بلکه از ته قلب بگو: یادش بخیر... ((م.تنها))
|
|
RSS
|